جعفر شهرى باف

303

طهران قديم ( فارسى )

پرده‌هاى ساز كاملى در كف استادى ماهر كه مىتوانست آن را با هر مقام و دستگاه كوك و تنظيم كرده تطبيق نمايد و هر گوشه و نغمه‌اى را بدون ممارست مقدماتى در حد اعلاى علمى خود بسط و قبض و ترفع و تنزل داده به تقرير و تحرير آورده بىهيچ نقص و انحرافى شروع و ختم بكند . افسوس كه عمر گل كوتاه است و بدر ماه چهره ننموده در محاق مىرود و بدبختى عظيم‌تر آنكه از اين زن هنرمند نيز آثارى كه از دوران جوانى و آوازى كه از فوران شور و نشاط او باشد بر جاى نماند ، از آنجا كه اولا راديو و دستگاههاى ضبط امروزى مانند كاست و غيره بوجود نيامده بود كه آن را حفظ بكند و ديگر ، صفحات بايگانى او كه در انبار كمپانى طرف معاملهء او نگاهدارى مىشدند ، كه بعضى از سيصد تصنيف و آواز متجاوز ميدانستند در جنگ بين المللى دوم دستخوش انهدام بمباران كارخانه شده نابود گرديدند و صفحات موجود او در ايران نيز در اثر كثرت استعمال از حيّز انتفاع خارج شده جز چند صفحهء خط خورده ، آن هم از دوران كهولت و بيمارى او باقى نماند تا بتواند نمودار معنى هنر و نگاهدارندهء ارزش واقعى او بشود . بارى ، از اين زن كه كمترين صلهء هر چهچه‌اش اين بود كه دهان او را پر از اشرفى طلا مىكردند در سينماى همين خيابان سپه يعنى سينما سپه كنسرتى ترتيب داده شد كه مدت آن شش روز اما چندين نوبت تمديد گرديده تا شش هفته به طول انجاميد و از استقبال مردم همين بس كه گفته شود در وقتى كه قيمت بليت لژ سينما از يك قران تجاوز نمىنمود و حد اكثر بهاء بليت نمايشها به چهار قران نمىرسيد براى هر بليت كنسرت او از چهار تومان تا بيست تومان گذارده شده بود و بالاتر از اين آنكه همان بليتها در بازار سياه تا چند برابر قيمت خريد و فروش ميگرديد و هنوز در شبهاى آخر آن مردم بسيارى كه براى نشستن به روى صندلى بليت به دست نياورده در كنار سالن ، سرپا مىايستادند ! صحنه‌اى از كنسرت در يكى از آن شبها كه نگارنده را سعادت حضور در آن مجلس دست داد صحنهء سن متشكل بود از باغ و خانه‌اى دهاتى كه قمر به شكل زنى روستايى در كنارى